تبليغاتX
تقدیم به همه دوستداران معین

تقدیم به همه دوستداران معین

امروز

گل سرخ

تقدیم به اونیکه می خواد غمها رو فراموش کنه....

دوستی غنچه می دهد

غنچه گل می کند

گل عشق به همراه دارد

عشق رنج می افریند

رنج تولد مژده می دهد

تولد نیاز در پی دارد

نیاز جستجو می تلبد

جسجو خدادربردارد

خدادوستی به ارمغان دارد

دوستی دوستی می افریند


نوشته شده توسط ابوذر در جمعه هفدهم اسفند 1386

لينك مطلب

شهریار

                              تقدیم به اونیکه شهریارومعین رو خیلی دوست داره...........

شهریار خواننده ای که توانست با دو البوم آغاز شیرین و پرسه در روزها موفیتهای بسیاری را کسب کند در اوایل سال جاری البوم پرسه را روانه بازار موسیقی کرده است .

شهريار

کوتاه از شهریار

در تهران بدنیا امد و در اروپا دوران نوجواني و جوانيش را گذراند در سنین جوانی موسیقی تاثیر بسیار بر او گذاشت و در یازده سالگی شروع به نواختن پیانو کرد وي در موسیقی پاپ تحت تاثیر خوانندگانی همچون مرحوم فریدون فروغی و داریوش اقبالی قرار داشت. او در رشته طراحی معماری  دارای مدرک تحصیلی میباشد شرکت چهره نما اولین البوم شهريار را در ژانویه سال 2004 روانه بازار موسیقی کرد .این البوم تلاشیدر زمینه موسیقی پاپ ایرانی  بود .

 البوم جدید او با نام پرسه که  مجددا توسط شرکت چهره نما در بهار امسال  عرضه شد با استقبال خوبی مواجه شده است  و موفقیتهایی را براي او  کسب کرده است . البوم پرسه بر روی اشعار شهیار قنبری - ژاکلین  روما سخته شده است .
اين خواننده پاپ  اکنون در حال تهیه البوم جدید خود می باشد


نوشته شده توسط ابوذر در جمعه هفدهم اسفند 1386

لينك مطلب

بيوگرافي، ديسکوگرافي و شرح حال هنرمند - معين

بيوگرافي، ديسکوگرافي و شرح حال هنرمند - معين


?. زندگي نامه معين
معين در سال ???? در شهرستان نجف آباد واقع در استان اصفهان در خانواده اي
کاملا مذهبي و از نظر مالي در سطح متوسط و پر جمعيت به دنيا آمد. او در دوران
نوجواني و جواني قرآن را با صوت و اشعار و غزليات شعراي بزرگ را با لحني زيبا
ميخواند. وي در سن ?? سالگي با يادگيري ساز تار با نتها و گوشه هاي موسيقي و
آوازي آشنا شد. او در همان دوران با دوستان خود در مجالس شادماني برنامه هاي
بسياري در شهر خود و ديگر شهرهاي استان اصفهان اجرا ميکرد.

 

?. زندگي حرفه اي
معين در سن ?? سالگي در اصفهان به خاطر استعداد و صداي زيباي خود توانست با
اساتيدي همچون تاج اصفهاني و حسن کسائي آشنا شود و در کلاس هاي آواز و موسيقي
ايشان شرکت کند. معين در سالهاي پيش از انقلاب اسلامي در ايران( از سال ?? تا
?? ) به طور مداوم هر شب در هتل عباسي و هزارويک شب اصفهان برنامه اجرا
ميکرد. او به خاطر همين کار توانست با افراد بيشتري در زمينه موسيقي و آواز
آشنا شود. بعد از انقلاب اسلامي معين فعاليتهاي خود را تا قبل از انقلاب
فرهنگي ادامه داد و در سال ?? توانست اولين کاست خود را با نام يکي را دوست
ميدارم را منتشر کند و صداي خود را به تمام ايرانيان در سراسر ايران و دنيا
برساند. وي در سال ???? ايران را ترک کرد و در ايالات متحده آمريکا با کمک
دوستاني همچون هايده توانست کار خود را شروع کند و تا به امروز ادامه دهد.
شايعات
اولين و باور انگيز ترين شايعه در مورد معين اينست که ميگويند معين نا بينا
ميباشد. در صورتي که معين از هر دو چشم بينا است و فقط يکي چشمان او به خاطر
صدمه ديدن عصب پلک او در زمان نوجواني کم سو شده و به خاطر غير متعادل بودن
پلک ( ناتواني باز نگه داشتن او در زمان طولاني) چشمش از عينک آفتابي طبي
استفاده ميکند.
دومين شايعه که بيشتر از روي اشتباه است نام معين ميباشد که او را به اسم رضا
ميشناسند و گروهي اسمش را معين ميدانند در صورتي که نام وي نصرالله ميباشد.
رضا شاعر بيشتر آهنگهاي معين قبل از خروج وي از ايران بوده و بخاطر اينکه در
کاستهايي که منتشر شد نام اين دو را در کنار هم به اين صورت رضا . معين چاپ
کرده بودند بيشتر دوستاران وي به اشتباه او را رضا معين خواندند و يا بعضي ها
اسم او را معين تصور کردند.
 
شايعات بسيار ديگري هم هست همانند اينکه اميد برادر معين ميباشد در صورتي که
معين هيچ نسبتي با اميد ندارد(معين ? برادر به نامهاي مصطفي مرتضي و فتح الله
داشت که فتح الله در سال ???? فوت کرده). ويا اينکه معين در آمريکا داراي چند
شرکت بزرگ و چند غمار خانه و مشروب فروشي است. در صورتي که او تنها منبع
درآمدش فقط از راه خوانندگي و کلاسهاي موسيقي ميباشد. وي از مشروب متنفر است
زيرا او به دين اسلام اعتقاد دارد و نماز خود را ترک نگفته و هميشه با خداي
خود در راز و نياز است. و هميشه موفقيت خود را در کمک خداوند به خود ميداند.
امروزه معين به خاطر موقعيت بالايي که دارد بيشتر از پيش به آهنگها و ترانه
هايي که قرار به اجراي آن دارد حساسيت نشان ميدهد. و از طرف ديگر به خاطر
وجود افرادي که هيچ از اين هنر والا نميدانند و فقط صرف داشتن موقعيت مالي
بالايي که برخوردارند بيشتر اين هنر را به تفريح تشبيه کرده اند کمتر کسي هست
که اشعار و آهنگهاي مناسب براي معين بسرايد و بسازد. به همين خاطر انتشار
کارهاي جديد از طرف او با فواصل بسيار انجام ميگيرد.


نوشته شده توسط ابوذر در جمعه هفدهم اسفند 1386

لينك مطلب

سیاوش قمیشی

 
 
 
 
سیاوش تا8 ماهگی در اهوازبه سر برد اما پس از آن به همراه 3 برادر و تنها خواهر خودو پدر و مادرش به تهران میرود.

او تا سن 11سالگی در تهران میماند اما شیفتگی او در موسیقی باعث میشود که به پیشنهاد برادرش که در انگلستان تحصیل میکرد درس را رها کرده و برای تحصیل موسیقی راهی انگلستان شود.((او اولین آهنگ خود را در 14 سالگی در تهران با نام ای قایقران ساخت که توسط ضیا خوانده شد)).

او به به لندن که مهد آن روزهای موسیقی دنیا بود پا میگذارد و برای تحصیل موسیقی به دانشگاه سلطنتی لندنroyal society of arts میرود و با مدرک فوق لیسانس آهنگسازی دانشگاه را ترک میکند.او از آن پس تا سن 25 سالگی در لندن میماند و با گروههای موسیقی مختلف از جمله rebelsوwingers و insects به عنوان پیانیست و خواننده همکاری میکند.

او در سن 25 سالگی به ایران بازمیگردد و تا سن 34 سالگی در ایران میماند.او در این مدت اولین آلبوم خود به نام فرنگیس را منتشر ساخت و برای خواننده های زیادی از جمله بتی اقدام به آهنگسازی کرد.

اما او پس از آن در هنگام انقلاب اسلامی ایران برای یافتن شرایط مناسب کاری که بعد از انقلاب در ایران محیا نبود به آمریکا و شهر لس آنجلس مهاجرت کرد و دوره ای طولانی حدود 25 سال را را در آمریکا گذراند.او در طی این دوره پله های طرقی را یک به یک پیمود و اکنون توانسته است به یکی از اصلی ترین قطب های آهنگسازی ایران بدل شود و خوانندگان بسیاری در سایه کارهای او به موفقیتهای بزرگ دست پیدا کرده اند که از جمله مهمترین آنها میتوان به ابراهیم حامدی اشاره کرد. او در طی این مدت با نشر 11 آلبوم خود را بدل به یکی از محبوب ترین خوانندگان ایران کرده است که این را میتوان به راحتی از خیل طرفداران او فهمید.

سیاوش قمیشی مدتی پیش و در سن 61 سالگی آمریکا را برای همیشه ترک کرد و به یکی از روستاهای کشور آلمان مهاجرت کرد تا به گفته ی خودش از فضای ناسالم موسیقی لس آنجلس دور شود و زندگی آرامی را در پیش گیرد.

سیاوش قمیشی در طول زندگی خود 5 بار ازدواج کرد که آخرین آن با خانم نازنین مرعشی بود((سیاوش حدود 30 سال از ایشان مسن تر بود)) و هم اکنون و پس از مهاجرت از آمریکا به تنهایی و با یک پرستار زندگی میکند.ثمره ی این 5 ازدواج تنها یک فرزند پسر است که در ایران زندگی میکند و بالغ بر 35 سال سن دارد.خود سیاوش علاقه ای به صحبت در مورد او ندارد((گفته میشود که سیاوش هرگز علاقه ای به داشتن فرزند نداشته است)).سیاوش به ندرت در مورد زندگی خصوصی خود صحبت میکند و تا اکنون نیز اطلاعات کاملی درباره ی زندگی او در دسترس نیست.

بیشترین علاقه ی او در گوش کردن به موسیقی های روز دنیا و پرورش گل و نگهداری از گربه ی سیاه رنگش موسول خلاصه میشود.او در همه حال از رنگ سیاه در پوشش خود استفاده میکند.

نوشته شده توسط ابوذر در جمعه نهم آذر 1386

لينك مطلب

یانگوم


نوشته شده توسط ابوذر در شنبه سوم شهریور 1386

لينك مطلب

درانتظار

در انتظار فرصت عمری تباه کردم...فرصت جوانیم بود من اشتباه کردم

خدایا به اندازه تمامی روزهای رفته آروزهای مچاله شده می بینم و به اندازه تمام

ستاره های نقره ای شب یلدا آرزوهای

نداشته ! ولی هنوز امید وارم !!!

چون باور دارم که ارزوهای آبی ات روزی صدایم می

کنند !!!!!


نوشته شده توسط ابوذر در پنجشنبه نهم فروردین 1386

لينك مطلب

عشق پاک

هنوز نام  تو در کوچه پس کوچه های یاد بیداد می کند.

و شبها ستاره ای کم سو به یاد گذشته چشمک می زند و گهگاهی شهابی سینه

 آسمان را می شکافد. هنوزرفتنت خواب را از چشمانم می دزدد و رویای دوباره

 آمدنت مرا به خواب می برد. هنوز صدای پرواز پرندگان سکوت شب را می شکند

 و کوچه های شهر در انتظار قدم های تو بیدارند.  قصه ها نام ما را نشنیدند و

 قصه گوها  فراموش شدند. 

هزار و یک شبم بیا و قصه مهربانیمان را زیر گوش آسمان  دوباره بخوان.

جهان به قصه ما نیاز دارد که دلها آنقدر تنگ شده اند که جایی برای یک هدیه هم ندارند!

هزار و یک شبم.. بیا که کسی در این عالم اشکهایم را ندید...


نوشته شده توسط ابوذر در پنجشنبه سوم اسفند 1385

لينك مطلب



خدای من خدای خوب من من در این وادی ناشناخته ی دل چه کنم من تنها تو را می جویم به هر کجا که میروم همگان به نوعی در جستجوی توهستند و تو می دانی...  سخت دلتنگت هستم از تو گفتن برابم مثل یک رویا بود... اکنون می نویسم بدون آنکه ذره ای از وجودت را درک کنم... خدای من من در قلب کوچکم حضورت را ااحساس می کنم بدون آنکه بدانم چگونه از اول در این دریچه ی کوچک دل راه یافته ای من تا ابد درحسرت شناختنت خواهم ماند و من میدانم آنچه را که هیچگاه نخواهم فهمید... در ابتدای خلقتم بر هیچ احاطه داشتم و اکنون نیز با دنیایی از سرگشتگی و حیرانی خواهم رفت...
بار الهی به لطف عظمتت خانه ی قلبم را با طلویی دوباره آزین بخش... بار الهی به عظمت وجودیت سوگند که لحظه های نزدیکیت بر من... و دوری من از خود... لحظه هایی بس تلخ می باشد تو به لطف مهربانیت مرا در تنهاییم تنهای تنها مگذارتا بار دیگر از وجودت الهام بگیرم... بار الهی می دانم که سجده بر خاکت مقدس ترین  بندگیست پس تو به لطف مقدسیت مرا پاکیزه گردان از هوای نفس بر من... بار الهی تو می دانی آنچه قلبم را به آتش می کشد و تو می دانی راه درمانش!!!...بار الهی تو می دانی من پیوسته در عدمم و تو می دانی که جاودانگی ازان کیست بار پروردگارا تنها تویی که می دانی....


نوشته شده توسط ابوذر در یکشنبه بیست و ششم آذر 1385

لينك مطلب

گوگوش

شبکه تجاری- سياسی لس آنجلس گوگوش را به گريه انداخت

تاريخ:2004-12-20

گوگوش خواننده مورد علاقه بخش وسيعی از ايرانيان که توسط جمهوری اسلامی از خواندن در ايران بازداشته شد، شب گذشته بر صفحه يکی از تلويزيون های لس آنجلس ظاهر می شد، و در حاليکه اشک می ريخت پرده از زد و بندهای دستگاه تجاری - سياسی پشت پرده برداشت که يک سرش به سلطنت طلبان و سر ديگرش به جمهوری اسلامی وصل است و هدف اساسی در آن تنها سودجويی شخصی است.آماج حمله او عليرضا اميرقاسمی و مسعود جمالی صاحبان تلويزيون " تپش " در لس آنجلس و منوچهر خوش بيان مسوول برگزاری کنسرت های او در تورنتو بودندو گفت آن ها 700 هزار دلار کلاهبرداری کرده اند و او را بی آن که خودخبر داشته باشد در اين کلاهبرداری شريک جرم کرده اند.او از شايعات در مورد ارتباط خوش بيان با رژيم اسلامی صحبت کرد ولی گفت نمی داند اين شايعات صحت دارد يانه ، در عين حال تاکيد کرد اين ها به فکر ايران نيستند و اميرقاسمی زمانی که" جوانان در ايران خون می دادند او با عراق ساخت و پاخت کرده و پول گرفته تا اجازه پخش برنامه بگيرد" او گفت خودش در روز آزادی خرمشهر سرش را از ماشين اش بيرون کرده و همراه مردم " تکبير" می گفت. او گفت اين ها به فکر ايران نيستند و تمام هم و غمشان اين است که کنسرت های شان رااز لس آنجلس به دوبی منتقل کنند، در حالی که جمهوری اسلامی اگر بخواهد می تواند جلوی کنسرت های آن ها را بگيرد. او گفت پدر اميرقاسمی در رژيم گذشته از کارمندان ساواک بوده و حتی بعد از انقلاب از او در اتاقی بازجويی کرده اند که اتاق کار پدر اميرقاسمی در ساواک بود. 

گوگوش در اين برنامه از مرارت های خود در جمهوری اسلامی گفت و يادآوری کرد در حاليکه صدای او را ممنوع کرده بودند از او ماليات می خواستند. 

گوگوش در خارج به شدت مورد حمله سلطنت طلب ها نيز قرار گرفت و نام او را در ليست سياه وارد کرده و پخش کردند. در مجموع اغلب ستارگان موسيقی ايران بعد از انقلاب به علت فقدان استقلال مالی و نياز اين رشته به سرمايه گذاری به طعمه مناسبی برای هم رژيم اسلامی و هم سرمايه داران لس آنجلسی در آمده اند و اگر با يکی از اين دو به نحوی همکاری نکنند، از امکان فعاليت محروم می شوند


نوشته شده توسط ابوذر در جمعه بیست و چهارم آذر 1385

لينك مطلب

شد خزان گلشن اشنايي

شد خزان گلشن آشنائی
بازم آتش به جان زد جدائی
عمر من این گل طی شد بهر تو
وز تو ندیدم جز بد عهدی و بی وفایی

با تو وفا كردم تا به تنم جان بود
عشق و وفاداری با تو چه دارد سود
آفت خرمن مهر و وفایی


نوگل گلشن جور و جفائی
از دل سنگت...آه
دلم از غم خونین است
روش بختم این است
از جام غم مستم
دشمن می پرستم
تا هستم



نوشته شده توسط ابوذر در یکشنبه نوزدهم آذر 1385

لينك مطلب

خوشكل

اين هم يه عكس خوشكل برا  هر چي خوشكل هست


نوشته شده توسط ابوذر در شنبه یازدهم آذر 1385

لينك مطلب

کامران و هومن و خواهرشان کتی

کامران و هومن و خواهرشان کتی

 

asal


نوشته شده توسط ابوذر در شنبه یازدهم آذر 1385

لينك مطلب

فراموشت نمي كنم

هرگز آن روز فراموشم نميشه
 

که با دست قشنگت روي شيشه

 

کشيدي عکس قلبي و نوشتي

 

واسه امروز و فردا و هميشه))

 

نوشتي پاکه اون قلب يه رنگت

 

صفا داره دو چشمون قشنگت!!!

 

نوشتي که هميشه با وفايي

 

توي فکر من و ياد خدايي

 

تو موندي مثل خورشيدي

 

که قلبم جون بگيره

 

توي شبهام تابيدي

 

تا دل آروم بگيره


نوشته شده توسط ابوذر در شنبه یازدهم آذر 1385

لينك مطلب

روز تولد

روزتولد بسر رسیده انتظار

روز شگفتن زمین روز تولد بهار

 

یک موج گیسوی تورو هزار تا دریا نداره

امدنت هزار بهار برای دریا میاره

 

روز تولد تو قیامت فصل بهار

عنچه عشق هدیه آورد تو قلب من هزار هزار

 

صدتا گل دور چشات چشمه نورتو نگات

گرمی آفتاب رو تنت غنچه شادی رو لبات

 

روز تولد تو قیامت تو قلب ما

بیا که با اومدنت بهار اومد تو جان تن

 

باز دلم هوات و کرد گل تو پس کی وا میشه

بیا بمون کنار ما بهار ما باش همیشه

 

روز تولد تو هدیه من به تو دلم

هدیه منت میکنم بگو که من هم قابلم

 

تقديم به همه برو  بچ باحال بخصوص طرفداراي كامران وهومن

 ق


نوشته شده توسط ابوذر در شنبه یازدهم آذر 1385

لينك مطلب

الهام

تقديم  الهام عزيز


نوشته شده توسط ابوذر در پنجشنبه نهم آذر 1385

لينك مطلب

تک ستاره

سلام تک ستاره ی شبهای تارم... دلم برات خیلی خیلی تنگ شده...آخه تا کی چشم به آسمون تنهایی بدوزم... مگه من چند سال زنده هستم... تو نمی دونی من چه دردهایی را  دارم تحمل میکنم... چرا باید تنها باشم؟ مگه عاشق تو بودن هم باید همراه تنهایی باشه... نمی دونم چی بگم از وقتی که رفتی فقط دارم با حروف الفبا بازی میکنم تا یک جوریی خودمو گول بزنم تا کمتر بهت فکر کنم... ولی تا می خوام از خودم بگم نمیشه فقط قلمم به سوی نوشتن از تو سوق بر میداره... چه زود از یادت رفتم... یادمه کسایی که عاشق بودن می گفتن: کسی که واقعا عاشقت باشه یک روز بر می گرده... ولی تو بر نگشتی و آرزوی دیدن دوباره خودت را از تو دلم بیرون کردی... چرا من؟ مگه من بد بودم واست... درسته عشقو با تو شناختم... ولی قصه عشقو با غصه در وجودم تمام کردی... من هنوز باور نکردم تو رو ندارم... من منتظرت می مونم با اینکه میدونم هیچ وقت سراغی از من نمی گیری... منی واست از همون اول نبوده و نیست

نوشته شده توسط ابوذر در جمعه بیست و ششم آبان 1385

لينك مطلب



سعيد دوست دارم از طرف نرگس

نوشته شده توسط ابوذر در چهارشنبه دهم آبان 1385

لينك مطلب

میان تاریکی

میان تاریکی

میان تاریکی تو را صدا کردم سکوت بود و نسیم

که پرده را می برد در آسمان طول ستاره ای می سوخت

ستاره ای می رفت ستاره ای می مرد تو را صدا کردم تو را صدا کردم

تمام هستی من نگاه آبی ما به شیشه می خورد ترانه ای غمناک

تمام شب آنجا ز شاخه های سیاه غمی فرو می ریخت

کسی ز خود می ماند کسی تو را می خواند

هوا چه آواری روی او می ریخت

تمام شب آنجا میان سینه من کسی زنومیدی

نفس نفس می زد کسی به پای می خواست کسی تو را می خواست

 


نوشته شده توسط ابوذر در دوشنبه نوزدهم تیر 1385

لينك مطلب

خطای دید

این فیل چند تا پا داره؟


نوشته شده توسط ابوذر در دوشنبه پنجم تیر 1385

لينك مطلب

همه جوره

Click to view full size image

 

آدمی اگر زندگی را دوست میداشت هیچگاه هنگام تولد نمیگریست

 

 

بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است

بنازم غیرت غم را دمی نگذاشت تنهایم

برای خوشبخت شدن منتظر کسی نباش

بردریچه ی قلبم نوشتم عشق ممنوع اماعشق واردشدوگفت من بیسوادم

زندگی کاشتن امید در گلدان نامیدی است

یادت هست گفتی دوستت دارم سرمو پایین انداختمو گفتم نطر لطفته سرمو بالا آوردی و گفتی نظر لطفم نیست نظر دلمه

بردریچه ی قلبم نوشتم عشق ممنوع اماعشق واردشدوگفت من بیسوادم

من میخوام اشک و بفهمم وقتی از چشام میریزه تنهایی گرچه کشندست واسه من خیلی عزیزه

اگه اولش به فکر آخرش نباشی آخرش به فکر اولش میافتی

به کسی محبت کن که لایق محبت باشه نه تشنه ی محبت چون خیلی زود سیراب میشه

دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

هرگز چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را درک نمیکند گریان مکن

دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه به خاطر شخصیتی که هنگام با تو بودن پیدا میکنم

هر شب دعا میکنم مهرت خالی شه از یادم ولی زیر لب آهسته می گویم الهی این دعایم بی اثر باشد

دیشب تو را به خوبی تشبیه به ماه کردم تو بهتر از ماهی من اشتباه کردم

از او پرسیدم مرا چقدر دوست داری گفت اندازه ی زندگی ولی پیشتر گفته بود از زندگی متنفرم

هرکسی معمار سرنوشت خویش است

خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته که چنین میخندم

عشق مانند ویلن است موزیک آن ممکن است قطع شود اما تارهای آن همیشه میماند

عشق مثه جیوه ایه تو دستت اگه انگشتاتو باز نگه داری میمونه ولی اگه دستت رو مشت کنی از لای انگشتات فرار میکنه

من به خودم امیدوارم دیگران فقط دو نقطه از من بیشتر دارند

عشق مثه ساعت شنیه از عقل آدم کم میکنه به قلبش اضافه میکنه

به من نخند تو هم دلت دل به کسی میبنده اونوقت میبینی عاشقی گریه داره نه خنده

اینو بدون که توی دنیا فقط یه قلبه که برای تو میتپه اونم قلب خودته

اگه تو این دنیا قرار بود جای چیزی باشم دوست داشتم جای اشکات باشم تو چشمات متولد بشم " رو پلکات جون بگیرم رو صورتت جاری بشم رو لبات بمیرم

        


نوشته شده توسط ابوذر در دوشنبه پنجم تیر 1385

لينك مطلب




نوشته شده توسط ابوذر در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385

لينك مطلب



نانسی خواننده ۲۱ ساله لبنانی محبوب ترین خواننده دنیای عرب

و ابوذر


نوشته شده توسط ابوذر در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385

لينك مطلب




نوشته شده توسط ابوذر در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385

لينك مطلب

مریم دی جی

چند هفته پيش دي جي مريم از ايران خارج شد و حالا با اينكه در خارج از كشور هست اما بيشتر ازش خبر داريم...
 


 
مريم دی جی دختر نوجون و شاديه ، البته وقتی ديدمش خيلی سرو حال نبود و اتفاقات چند ماه گذشته و مهاجرت دمقش کرده بود. يک لنز سبز گذاشته بود و با کلاه لبه دار و موهای دم خرگوشی يکی ، دو تا از آهنگهای جديدش رو اجرا کرد.
اونجا فهميدم که عجب صدائی داره و سالها تعليم ديده و واقعا ًهر وقت اراده کنه می تونه بزنه زير آواز و به بهترين وجهی يک ترانه رو بخونه....
خوبی دی جی مريم؟
قربونت برم.
توی هفته گذشته کلی سوال از طرف بچه ها و طرفدارهات به دست ما رسيده. پدرام از دبی پرسيده "الان در کدام کشور هستيد؟" ميتونی اين رو به ما بگی.
من خارج از ايران هستم ...!
پرسيدن که بعد از تصميم خارج شدنت از ايران، ميخوای کجا بری؟
فعلاً مشخص نيست. اما به احتمالی ميرم آمريکا، لوس آنجلس. چون اونجا ايرانی های بيشتری هستن و می تونم کار موسيقيم رو ادامه بدم.
ميخواستم بدونم شايعات مبنی بر دستگيری و زندانی شدن شما درست بوده يا نه؟" اصلاً برامون بگو شايعات چی بوده؟
شايعه بود که ناخن دی جی مريم رو کشيدن و زبونشو بريدن! ولی نه، تمامی اينها شايعه بوده و صحت نداره. زندانی و دستگير هم نشدم. تنها بازجويی شدم.
مثل اينکه يک مدتی هم توی خونه غير مستقيم حبس بودی، درسته؟
بله. اصلاً نمی تونستم بيرون برم و هيچ فعاليتی بکنم. به خاطر همين همش توی خونه بودم. فشارهای عصبی باعث شده بود که گوشه گير بشم.
هنوز هم بر اين باور هستی که تنها برای خانوم ها ميخوانی؟
نه. چون وقتی توی ايران بودم شرايط به اين صورت بود که می تونستم فقط برای خانم ها کنسرت بزارم. ولی اينجا فرقی نداره و شرايطش فرق ميکنه.
هم اکنون شما آلبومی را در دست تهيه داريد؟
بله. يک آلبوم جديد به سبک تکنو دارم که با خودم آوردم.
پس آهنگ های "مترسک" و "دزد دريايی" هم جزو اين آلبومه، درسته؟
بله. اما اون موقع که اين آهنگ ها رو از بی بی سی پخش کردين هنوز ميکس نهايی نشده بود. اين هست که اين آهنگ ها توی آلبوم جديد يک مقداری فرق داره.
دوست دارم خودت رو معرفی کنی، همون جوری که هميشه خودت رو معرفی می کنی ...
من محشر، فرزند زمين، پدرم خورشيد، مادرم زمين، برادرم آتش، خواهرم آب که معروف شدم به دی جی مريم!
منظورت از اينکه ميگيد من دختر زمين هستم پدرم خورشيد مادرم باد ...چيست؟
پدر من يک فرهنگخانه توی ايران داره و کارهای فرهنگی ميکنه. پردم به مدت نه سال روی يک پروژه مطالعاتی درباره ايران و فرهنگ ايرانی کار کرد و درباره همين موضوع ، کتابی با عنوان "پدرم خورشيد ، مادرم زمين ، برادرم آتش ، خواهرم آب" نوشته. من هم از کوچکی به اين جمله علاقه داشتم و خودم رو اينجوری معرفی می کنم.
تو خودت اين چيزهای فلسفی رو باور داری؟
پدرم هر چيزی بگه من قبول دارم!
به به، اين که شد مرد سالاری!!!
نه! چون پدرم رو خيلی دوست دارم و حرفهايی که ميزنه برام خيلی اهميت داره!
يعنی اگر بگه ديگه تلفن استفاده نکن، ديگه استفاده نميکنی؟
نه ديگه! اين رو استفاده می کنم! ( با خنده )

نوشته شده توسط ابوذر در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385

لينك مطلب




نوشته شده توسط ابوذر در شنبه نهم اردیبهشت 1385

لينك مطلب




نوشته شده توسط ابوذر در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385

لينك مطلب




نوشته شده توسط ابوذر در جمعه یکم اردیبهشت 1385

لينك مطلب

تقدیم به تو

بنويس نامه نويس براي يارم بنويس               

 

    از سرگذشت غربتم تا روزگارم بنويس
اگه جوهري نمونده با خون رگهام بنويس                    اگه کاغذت تمومه تن شبهام بنويس
از غصه هاي بي صدام که اب مي شن رو گونه هام     خاطره گذشته هام که جون مي دن پيش چشام
از سردي فاصله ها جون مي کنم تو غصه ها             يه دل دارم تو سينه و هزار حديث از گله ها
بنويس نامه نويس روي ماسه هاي خيس                 داره مي سوزه تنم واسه دريام بنويس
ببين در عمق چشم من شکستن اهسته رو             بگو به قاصدک بگو پيام اين دلخسته رو

 

 

 


نوشته شده توسط ابوذر در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385

لينك مطلب

راز عشق

راز اول عشق  
راز عشق در تواضع است . این صفت نشانه ی تظاهر نیست. بلکه نشان دهنده ی احساس وتفکری قوی است. میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند ، تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه ی محبت آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد


 

راز دوم عشق  
راز عشق در احترام متقابل است. احساسات متغیرند،اما احترام دو طرف ثابت می ماند. اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است، با احترام به نظرهایش گوش کن . احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد.
 

راز سوم عشق  
راز عشق در اين است كه به يكديگر سخت نگيريد . عشقي كه آزادانه هديه نشود ، اسارت است
 

راز چهارم عشق  
راز عشق در اين است كه رابطه تان را مانند يك باغ با محبت تزيين كنيد . بذر علاقه ها و عقيده هاي تازه بكار كه زيبايي برويد . ضمنا" فراموش نكن كه باغ را بايد هرس كرد ، مبادا غنچه هاي گل پوشيده از علف هاي هرزه ي عادت ها شود .براي آنكه عشق همواره با طراوت بماند ، بايد به آن مثل هنر ، خلاقانه نگاه كرد.
 
راز پنجم عشق  
راز عشق در خوش مشربي است . شوخي با ديگران را فراموش نكن ، در ضمن مراقب شوخي ها هم باش . شوخي ناپسند نكن . شوخي بايد از روي حسن نيت باشد ، نه نيشدار
 

راز ششم عشق  
راز عشق در اين است كه هر روز كاري كني كه شريك زندگيت را خوشحال كند ، كاري مثل دادن هديه اي كوچك ، تحسين ،لبخندي از روي محبت . نگذار كه جويبار محبت تان از كمي باران ، بخشكد
 
راز هفتم عشق  
راز عشق در اين است كه حقيقت اصلي عشق ، يعني تفكر را از ياد نبري . آيا يك رابطه ي دراز مدت ، مهمتر از اختلافات كوچك و زود گذر نيست ؟
 

راز هشتم عشق  
راز عشق در اين است كه مانع بروز هيجانات منفي در وجودت شوي ، و صبر كني تا خونسردي را دوباره به ذست آوري . با اين كه احساس جلوه ي الهام است ، اما شخص عصباني نمي تواند چيز ها را با وضوح درك كند . قلبت را آرام كن تنها به اين وسيله مي تواني چيز ها را همان طور كه هستند ، دريابي .
 
راز نهم عشق  
راز عشق در اين است كه طرف مقابلت را تحسين كني . هرگز با فرض اين كه خودش اين چيزها را مي داند ، از تحسين كردن غافل مشو . مشكلي پيش نخواهد آمد اگر بارها با خلوص نيت بگويي : دوستت دارم . گرچه احساسات بشري به قدمت نسل بشر است ، اما كلمات همواره تازه و جوان خواهند ماند .
 


راز دهم عشق  
راز عشق در اين است كه در سكوت دست يكديگر را بگيريد . كم كم ياد مي گيريد كه بدون كلام رابطه برقرار كنيد .

نوشته شده توسط ابوذر در شنبه بیست و ششم فروردین 1385

لينك مطلب

تفسیر های دانشجویی

تفسيرهای  دانشجويی

ثبت نام ترم جديد: 10 فرمان
خوابگاه دانشجويي: خانه ي كوچك
دانشجويان ساكن خوابگاه:جنگجويان كوهستان
كتابخانه ي دانشگاه:خانه ي عنكبوت
خانواده ي دانشجو:بينوايان
دانشجويان مدل رپي: الو الو من جوجوام
انتخاب درس افتاده:زخم كهنه
شب امتحان: امشب اشكي ميريزد
مراقبين امتحان: سايه ي عقابها
تقلب: عمليات سري
گردهمايي اساتيد: دسيسه
استاد زبان:جعفر خان از فرنگ برگشت
نگاه دانشجو به استاد:مي خواهم زنده بمانم
استاد در خواب دانشجو:شبهي در تاريكي
نيامدن استاد: روز فرشته
ميز اخر: بهشت پنهان
اخراج از كلاس :سفر جادوئي
نمره ي 20 : سايه ي خيال
نمره ي 12 :روي خط قرمز
نمره ي 10 :پرنده ي كوچك خوشبختي
انصراف دادن:فرار به سوي پيروزي
اميد به بهبود اوضاع: توهم
عمر دانشجو: بر باد رفته
عاقبت تحصيل: دست فروشي
ترم اخر: بوي خوش زندگي
دانشجوي فارغ التحصيل: ديوانه از قفس پريد
 
 خوش باشين

نوشته شده توسط ابوذر در شنبه بیست و ششم فروردین 1385

لينك مطلب

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

All Rights Reserved 2005-2006 © by abozar2000.blogfa.com